زمزمه امام زمان

دریافت سبک

خیمه نشین صحرا

ای فارس الحجازم

تا قبله ام تو هستی

از کعبه بی نیازم

بیا نگار آشنا

بده به صد شور و نوا

تکیه به خونه ی خدا

( یابن الحسن یابن الحسن )

بذار بدونه عالم

همش هوامو داشتی

برای نوکراتون

سنگ تموم گذاشتی

بذار بگم یاری دارم

منم کس و کاری دارم

مونس و غمخواری دارم

( یابن الحسن یابن الحسن )

بذار غریبیاتو

به پای بی مرامیم

بگو چیکار کنم در

ازای بی مرامیم ؟

منتطر پر ادعات

جز دردسر نداشت برات

تو سختیا نموند به پات

( غریب آقام آقام آقام )

زمزمه امام زمان (عج)

دریافت سبک

هجرا ز دلدار و

اشک بصر از ما

ما بی خبر از او

او با خبر از ما

شیرین به نامش کن

تلخی هجران را

یعنی صدایش کن

آن جان جانان را

(مولا اباصالح)

گامی به سوی حق

با التجا بردار

بهر فرج یعنی

دست دعا بردار

این ندبه خوانیها

روزی به بار آید

از جاده ی امید

آن تکسوار آید

(مولا اباصالح)

غمگین مشو شاید

وا شد در رحمت

یک شب به پابوس

مهدی شدی دعوت

روزی رسد از شوق

که گریه می باریم

در صفحه ی تقویم

عید فرج داریم

(مولا اباصالح)

زمزمه مناجاتی

دریافت سبک

ای سر آغاز توسل

پر پرواز توسل

پشت در اومدم آقا

حلقه بر در زدم آقا

نکن امشب ردم آقا

(مددی بقیه الله)

شکرلله زیر دینم

که نمک گیر حسینم

میشه دل به ذکرش هرشب

توی عرش حق مقرب

ضربان قلب زینب

( یا حسین غریب مادر )

میشناسن منو با گریه

سگ زینب و رقیه

گل ریحانه ی ارباب

شمع و پروانه ی ارباب

دختر خانه ی ارباب

( مددی رقیه خاتون )

میلاد زهرای سه ساله (س)

واژه واژه به رقص آمده شعر

سر کشیده پیاله ای صهبا

قلم افتاد در هیاهوی 

شعف و شور عالم بالا

مستی انگار کار دستش داد

ساخته قالب جدیدی را

باز شعر و غزل بهانه شده

سخن از یار عاشقانه شده

بویی از سمت یار آوردی

خوش خبر باشی ای نسیم صبا

بوی شهر میدنه بوی بهشت

بویی از کوثر و عفاف و حیا

ای سکینه خبر، تو را آمد

یکی یک دانه خواهر دنیا

همه ی عشق در ظهور آمد

دختری از تبار نور آمد

در نگاه های پاک چشمانش

بنویسید شرح << اعطینا>>

همگی متفق شدند که با

فاطمه (س) مو نمیزند اصلا

تا به زیر عبای بابا رفت

زنده شد خاطرات سبز کسا

بین خانه قدم زدنهایش

چقدر برده دل ز بابایش

با همان دستهاش وقت غروب

جانماز حسین (ع) میشد وا

و گذشت از عدد مریدان

استخاره گرفتنش گویا

حرمش قبله ی خود عرش است

میزبان فرشته های خدا

این همان است این ملیکه ی عشق

تکیه داده ست بر اریکه ی عشق

پا برهنه دوید آب به دست

سوی گودی قتلگاه چرا ؟

آه حتما شنیده وقت وادع

بوده لب تشنه بی گمان بابا

هر قدر که نفس امان میداد

می خروشید در دل صحرا

عمه گفتش پدر سفر رفته

خواب بودی و بی خبر رفته

از ثمرهای هق هقش این بس

نهضت کربلاست پابرجا

بین آن هلهله نمودن ها

که صدایی نمیرسد به صدا

پرچم عشق را به دست گرفت

با همان ناله های << یا ابتا >>

" زجر " را زجر بی امان میداد

چشم غره تا که نشان میداد

کاروان سمت شام می آمد

دخترک بود و درد آبله ها

تازیانه کمک نمود اگر

بی عصا ایستاد بر روی پا

هجر آمد قرار از کف برد

سینه در التهاب واویلا

پلک بر هم نهاد و پر زد و رفت

به سرش جذبه ی سفر زد و رفت